در غرفه ی " کانون فرهنگی زنان ناشر " بودم . آقایی عنوان غرفه را دید و گفت : " اینجا هم زنان برای خود سیستمی آفریده اند . پس مظلومیت ما چه می شود ؟ "
گفتم : " ازچه می گویید ؟ " . گفت : " تمام فشار خرج و مخارج زندگی و آلودگی فضای کار بیرون با مرد است . او به واقع وقتی برا ی زندگی کردن ندارد و روحش در آلودگی ها ی بیرون از خانه خراشیده و آب می شود ، آنوقت مدام جمعیت ها و انجمن های حمایتی از زنان از این جا و آن جا سبز می شوند . "
گفتم :" اگر چنین است چرا شما نیز به فکر تاسیس انجمنی برای حمایت از حقوق خود نمی افتید ؟ "
پوزخندی زد و گفت : " مگر ما وقت این کار ها را داریم ! از صبح تا شب باید بدویم برای خرج خانه . شما بیکارید و می توانید چنین تشکیلاتی راه بیاندازید."
گفتم : " ما بیکار نیستیم . زنان شاغل از شما بیشتر کار می کنند . علاوه بر کار بیرون ، رسیدگی به امور منزل و فرزندان هم بر عهده ی آنان است ولی چون به شدت احساس نیاز می کنند از کوچکترین فرصت برای ایجاد مراکزی جهت حمایت از خود استفاده می کنند . شما هم اگر به واقع نیازمند این حمایت باشید به تاسیس چنین انجمنی همت خواهید گمارد . "
سرش را تکان داد و روی میز را نگریست و به سالنامه ای اشاره کرد و گفت : " این چیست ؟ " گفتم : " سالنامه ی بانوان است ، که علاوه بر تقویم، حاوی بانک اطلاعاتی بانوان نیز هست و در آن اطلاعات مربوط به بیماری های زنان و راه های پیشگیری و مقابله با آن به زبان ساده و موضوعات روانشناسی ، خود شناسی و رژیم های چاقی و لاغری و مباحث تخصصی ارتباطی ، اجتماعی ، روانشناسی ، حقوقی ، پزشکی ، ازدواج ، بارداری و کودکان آورده شده است . "
به طعنه گفت : " سالنامه ی آقایان هم دارید ؟ "
گفتم : " در حال انتشاراست . "
متعجبانه نگاهم کرد و ادامه دادم :" ما شما را در کنار خود می بینیم . آرزوی ما هم این است که شما نیز ما را در کنار خود ببینید ، درکمان کنید و محترممان بشمارید . ما قرن هاست که می کوشیم شما را درک کنیم و محترم بشماریم . ما برای هم آفریده شده ایم و رواست تا به نیمه های دیگر خود نیک تر بنگریم . "
لحظاتی سکوت کرد و سپس یکی از سالنامه ها را برداشت و گفت :" این را می خرم . "
گفتم :" برای همسرتان می خواهید ؟ "
گفت : " نه ، برای خودم . می خواهم همسرم را بهتر بشناسم ! "